تردیدی ندارم من خلق شده ام برای نوشتنت ، برای روی کاغذ آوردنت. کمی به من فرصت بده. ساخت و پرداختت کار آسانی نیست باید سبک و سنگین کنم باید چم و خمت را یاد بگیرم. نمیخواهم آبکی و بی مایه به دست مخاطب برسانمت. پلاتت باید استخوان دار و جان دار باشد؛طرحی منسجم با آغاز، میانه و پایانی مشخص. از طرفی شش دانگ حواسم را باید جمع کنم درگیر کلیشه و تکرار نشوم. من و تو باید روزی بدرخشیم و بهترین باشیم. می خواهم تو را دست راوی لایقی بسپارم، دارای یک جهان بینی قابل قبول. می خواهم وقتی شکل گرفتی پاسخ شایسته ای برای پرسشی ارزشمند باشی. عرضه کردنت توی یک روایت خشک و خالی نمی تواند جذاب باشد باید با کلید واژه ها ونمادها مخاطب را درگیر موضوع کنم. نمادهایی که گاهی بهشان فکر می کنم و توی ذهنم نرم نرمک شکل می گیرند. چند وقت پیش دوست و استادی که تو را با او در میان گذاشته ام گفت: عاشق باش، بنویس و خلق کن! نمی دانی چه حس خوبی با این جمله به جانم ریخت. انگار اکسیر امید به خوردم داد. پس صبور باش؛ البته تو هم کم مقصر نیستی باید وقتی جوان تر بودم توی ذهنم شکل می گرفتی چه می دانم مثلا دهه بیست زندگی ام می آمدی سراغم نه در سی و چند سالگی. خوب البته تازه یکسال است میهمان ذهنم شده ای گاهی خودم فکر می کنم تو را در دهه چهل زندگی عرضه کنم نمی دانم گمان می کنم چهل سن پختگی است و تو را یک نویسنده با تجربه باید بنویسدالبته اگر عمری باقی باشد. اما اگر تو را در این دهه بنویسم یعنی همین دهه سی زندگی ام، شاهکاری که من میخواهم نخواهی شد. مطمئن باش همه همت و تلاشم را برایت گذاشته ام امیدوارم پیمانه عمر هم همراهمان باشد و اجازه دهد. خدا را چه دیدی شاید همه چیز دست به دست هم بدهد و در همین دهه متولد شوی. در این فاصله برای دستگرمی با سوژه های دیگر قلم می زنم تا یک جای خوب به وصال برسیم. یک جایی که من و قلمم جوهر کافی برای خلقت داشته باشیم.
ما را در سایت آفتاب مهتاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 30